محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

دو دقیقه دو سالگی

سلام شیرینم سلام عشق من امروز روز تولد گل پسر منه امروز روز 2 شنبه 25 بهمن ماه 1395 ساعت 4 و 43 دقیقه دو سالگیت مبارک عشقمممممممممممم دو سال قبل مثل الان توی بیمارستان بودیم و هنوز دنیا نیومده بودی. دو دقیقه دیگه میای دنیا عشق من چه حس و حال عجیبی داشتم اون روز خدا رو هر روز هزار بار شکر میکنم بخاطر داشتن تو و بابات خدایا . خدای مهربونم. خدای عزیزم ممنونتمممممممممممممممممممم هزاران هزار بار شکرت شکر بخاطر همه نعمت هایی که بهمون دادی پسر نازنینم تولدت مبارک عشق مامان الهی من فدای تو بشم الهی تا روزی که زنده ام همیشه شادی و سلامتی و خوشبختی و موفقیت روزافزونتو ببینم عاشقتم عاشقتم عاشقتم حاضرم...
25 بهمن 1395

آخرین روز دو سالگی- یک شنبه 24 بهمن 1395

سلام عزیزترینم امروز آخرین روز 2 سالگی پسر ناز منه . 24 بهمن 1395 و شما 1 سال و 11 ماه و 29 روزته از فردا 2 سالت کامل میشه و وارد  سالگی میشی این روزای خیلی بغض دارم و حس گریه از شیر گرفتمت و حس خوبی ندارم داری بزرگ میشی و حس میکنم ازم دور میشی یاد روزای نوزادیت میفتم. یاد روزای بارداری کاش همیشه همینقدری میموندی انقدرر شیرین شدی که دلم میخواد جونمو برات بدم عکسمو توی گوشی نگاه میکنی و میگی مامان نرگس انقدر شیرین حرف میزنی  شیرین ترن بچه دنیایی مهربونم انشاا... همیشه سالم باشی و شاد عشق مامان
24 بهمن 1395

از شیر گرفتن پسرکم- چهارشنبه 95/11/20- یک سال و 11 ماه و 25 روزگی

سلام نفس مامان  از روزی که به دنیا اومدی من دغدغه از شیر گرفتنت رو داشتم استرس خیلی خیلیی شدیدی برای این موضوع داشتم این اواخر همه دیگه بهم میگفتن که باید از شیر بگیرمت ولی خودم از نظر روحی اصلا آمادگیشو نداشتم. حس میکنم خودم بیشتر بهت وابسته شده بودم  عاشق شیر دادن بهت بودم عاشق چشمای ناز و شیطونت که وقتی شیر میخوردی بهم نگاه میکردی و با شیطنت میخندیدی تحمل اینکه تو شیر بخوای و گریه بکنی ومن بهت شیر ندم رو نداشتم همیشه از خدا میخواستم یه جوری بشه خودت دیگه شیر نخوری و خدای مهربونم همین اتفاق رو برامون رقم زد بعد از جشن تولدت من مریض شدم شدیداا سرماخوردم و حالم خیلی خیلی بد بود روز سه شنبه 19 بهم...
24 بهمن 1395

جشن تولد 2 سالگی

سلام پسر ناز مامان امسال بخاطر اینکه روز تولدت توی ایام دهه فاطمیه بود تصمیم گرفتیم تولدت رو زودتر بگیریم قرار شد به جای 25 بهمن روز جمعه 15 بهمن که تولد حضرت زینب هم بود بگیریم همه کارا رو هم انجام دادیم شب 15 بهمن یهو تب خیلی شدیدی داشتی بردیمت دکتر و گفت که گلوت عفونت کرده. روز جمعه هم بعد از سالها برف خیلی شدیدی اومد طوری که همه جاده ها بسته شده بود برای همین به مامانی و خاله ها زنگ زدیم و گفتیم تولدت رو روز بعدش میگیریم روز شنبه 16 بهمن تولد عشقمو توی خونه خودمون با بابابزرگ و مامانی و خاله ها گرفتیم (اون روز 1 سال و 11 ماه و 21 روزت بود) خدا رو شکر حالتم بهتر شده بود و با امیر حسین و امیر محمد و سیده زهرا حسابییییییی بازی کرد...
24 بهمن 1395

آخرین روزهای دوسالگی

سلام نازنینم. امروز یکشنبه 10 بهمن 1395 و شما 1 سال و 11 ماه و 15 روزته 15 روز دیگه تا تولد دو سالگیت مونده  دغدغه این روزای من اینه که چجوری از شیر بگیرمت خودم حس وابستگی بیشتری بهت دارم حس میکنم وقتی از شیر بگیرمت ازم دور میشی عاشق وقتی هستم که شیر میخوری و با اون چشمات نگاهم میکنی و میخندی حتی تصور شیر نخوردنت هم اشکمو در میاره عاشقتم پسرکم با تمام وجودم. تحمل یه لحظه ناراحتی تو رو هم ندارم وقتی از خونه میام بیرون لحظه شماری میکنم که کی کارم تموم میشه و میام خونه و بغلت میکنم بوسیدن و بغل کردنت بهم آرامش میده وقتی کنارت بخوابم و تو رو بغل بگیرم آرامش بخش ترین و بهترین لحظه های زندگیمه روزی هزار هزا...
10 بهمن 1395
1